مرضيه محمدزاده

1559

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

بعد از آن واقعه در فصل شبيخون ستم * خوردن زخم ز شمشير جفا سهم تو شد خيمه‌ى نور تو در فتنه‌ى شب سوخت ولى * كس نپرسيد كه اين ظلم چرا سهم تو شد بعد از آن واقعه ، اى زينت سجاده‌ى عشق * از دلت آينه جوشيد ، دعا سهم تو شد بعد از آن واقعه ، اى كاش كه مىمردم من * مصلحت نيست ، بگويم كه چه ، سهم تو شد بعد از آن واقعه‌ى سرخ حقيقت گل كرد * كربلا در تو درخشيد ، خدا سهم تو شد * * * اسطوره‌هاى بىسر : باز مىگردد ز عاشورا چه تنها ذو الجناح * حرف‌هايى سرخ دارد با دل ما ذو الجناح از عطش مىآيد اين گيسو پريش بىقرار * دارد از دريا نشانى هيچ آيا ذو الجناح ؟ از بلوغ واقعه مىآيد اين طوفان سرخ * پس چرا چيزى نمىگويد خدايا ، ذو الجناح ؟ زخم مىبارد ز عاشوراى چشمانش ولى * با تمام زخم‌ها برپاست اما ، ذو الجناح دشت چشمانش پر از اسطوره‌هاى بىسراست * با كه گويد ترجمان زخم‌ها را ذو الجناح مىرسد از راه با يك دشت گل زخم شهيد * تا كند بانگ قيامت را مهيا ذو الجناح لحظه‌اى بر بند چشمان شهيدت را ، بخواب * زخم‌هايت مىشود فردا شكوفا ، ذو الجناح وارث خون خدا امروز ، تيغ خشم ماست * انتقام عشق را بگذار با ما ذو الجناح * * * به بوى عشق : صدايم كاش مىكردى كه از ماندن بپرهيزم * شبى در كربلاى تو به بوى عشق برخيزم صدايم كاش مىكردى شبى تا شعله‌ور گردم * به رستاخيز داع تو ، بسوزم ، بال و پر ريزم صدايم كاش مىكردى تو اى توفان سرخ خون * كه من با غيرت خشمت بپيوندم ، بياميزم صدايم كاش مىكردى كه جان از كف بيندازم * ندارم غير نقد جان كه در پاى عمت ريزم صدايم كاش مىكردى كه در حسرت نميرم من * تو « هل من ناصرا » گويى به لبيكى به پا خيزم صدايم كاش مىكردى ولى نه ، من عقب ماندم * دريغا ! ظهر عاشورا تو را من اشك مىريزم * * * آيينه : آيينه شدى تا كه خدا در تو درخشيد * خورشيدترين حادثه‌ها در تو درخشيد بر دوست همان روز كه با حنجره‌ى خون * گفتى تو « بلى » كرب و بلا در تو درخشيد شد كرب و بلا كعبه‌ى تو ، حجّ تو مقبول * گفتى تو چو لبّيك ، بلا در تو درخشيد اى معجزه‌ى سرخ ، به ايثار تو سوگند * تو خون خدايى ، كه خدا در تو درخشيد